از این فریاد تا آن فریاد
از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است
[احمد شاملو]
چگونه عریان میتوان نوشت زمانی که ذات نوشتن بر خلاف ماهیتش دچار دگردیسی شده است، زمانی که بر آزادی کلمات قید زدهایم؟ کدام معنا در نفس خود راستین است و کدام برساخته از آنچه لحظه تحمیل میکند؟ آیا کلمات بار ذات خود را بر دوش میکشند یا بار فلسفهی عقیم لحظهها را؟ « عبارت سخت تنگ است زبان تنگ است این همه مجاهدهها از بهر آن است که تا از زبان برهند که تنگ است » [شمس]. قلم مقید است، قلم رسالت دارد، قلم فریاد مینویسد. پیش از قلم، بشرِ پیش از ذهنیتِ نوشتن چگونه فریاد زد که انعکاس طنینش هنوز در گوشها ماندهاست و هنوز زنگ میزند؟ آن کلمهی اولین را چه کسی بر دیوارهی غارها تراشید و کلمهی نخست چه بود؟ فریاد؟
شاعران واژه ها را عریان نمیکنند، شاعران به واژه ها جان نمیبخشند؛ کلماتاند که در لحظهی شعر ناب شاعر را عریان میکنند، جان میبخشند و حیات میدمند. نوشتن عریانی روح است در حجاب کلام، آنکه روراست است و خود را مینویسد عریان میشود سبک میشود و نفسی به راحتی میکشد. آنکه سطل رنگ در دست دارد و ملزوم مینویسد ناچار است روحش را رنگ بزند و در طمطراق کلمات بپیچد و پنهان کند ؛ آنکه پنهان میشود در فضای هستی معلق است و نجات نمییابد.
کلمه روح رود پیچان هستی ذهن است، آذرخش و رعد و باران است. نوشتن تنها لشکر رهاییبخش جهان، معجزهی اولین و آخرین و کلمات سربازانِ روح، شجاعترین سربازان ؛ نوشتن نجاتمان میدهد.
ای تمامی دروازههای جهان!
مرا به بازیافتن فریاد گمشدهی خویش
مددی کنید!
[احمد شاملو]
آیا شما از این ارسال لذت بردید؟ چرا دیدگاه خود را در زیر نمی نویسید و گفتگو را ادامه دهید، یا مشترک خوراک من شوید و مقاله هایی مانند این را روزانه به صورت خودکار به خواننده خوراک خود انتقال دهید.
بازتاب ها & بازخوان ها
دیدگاه ها
دیدگاه خود را بنویسید
خط و پاراگراف به طور خودکار شکسته خواهند شد، آدرس ایمیل هیچگاه نمایش داده نخواهد شد، HTML مجاز: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>


خیلی قشنگ بود…شاملو خیلی زیبا اعترافش رو به سکوت فریاد زده.
در انتهای آسمان خالی / دیواری عظیم فرو ریخته است /
و فریاد سرگردان تو / دیگر به سوی تو باز نخواهد گشت .
شاملو